تبلیغات
آراد چت | - مطالب ابر رمان زیبا
آخرین اخبار سایت :
سفارش تبلیغ
سفارش تبلیغ
سفارش تبلیغ
دانلود رمان زندگی دوباره

دانلود رمان زندگی دوباره

رمان زندگی دوباره




دانلود رمان زندگی دوباره اثر شیوا همتی




بخشی از این رمان :


آن روز هم باران می امد.قطرات کوچک آب از اسمان ابی فرو می چکید.من از دبیرستان به خانه برمی گشتم.وارد کوچه ای شدم که خانه ماد در انجا واقع شده بود.هوز چند قدمی با خانه فاصله داشتم که صدایی مرا از حرکت باز داشت.
خانم می بخشید.منزل اقای رحمانی در این کوچه است؟
نگاهی به او کردم و با دست خانه مان را به او نشان دادم.او از من تشکر کرد و به طرف خانه رفت و زنگ زد.بعد به سمت من نگاه کرد که همانطور در چند قدمی خانه ایستاده بودم و او را نگاه می کردم.سرم را پایین انداختم و به طرف خانه رفتم.در خانه باز شد.مادر نگاهی به من و بعد نگاهی به ان مرد کرد.من سلام کردم و سپس وارد خانه شدم.صدای مادر را می شنیدم که از مرد جوان می پرسید منزل چه کسی را می خواهید با چه کسی کار دارید.به طرف اتاق رفتم و لباسهایم را عوض کردم و پس از شستن دست و صورتم وارد آشپزخانه شدم.برای خودم چای ریختم و در حالی که با یک لیوان چای وارد اتاق می شدم،با صدای بلند گفتم:مامان کی بود؟چه کار داشت؟یکمرتبه ان مرد را دیدم که درست رو به رویم روی مبل لم داده.مرد غریبه سلام کرد و من در حالیکه از خجالت سرخ شده بودم و دست و پایم را گم کرده بودم جواب سلام او را دادم.








لینک دانلود رمان زندگی دوباره در پایین :

zendegi-dobare

دانلود رمان چشمان وحشی

دانلود رمان چشمان وحشی

رمان چشمان وحشی



دانلود رمان چشمان وحشی اثر راضیه بلوچ اکبری




بخشی از این رمان :


سلام مامان!چه طوری؟
- -سلام دخترم!برگشتی؟
- همینطور كه یقه ی مانتوم را در دست گرفته بودم و خودم را باد میزدم ، گفتم:
- -اوه.....اوه! چه قدر هوا دم كرده،مردم از گرما!
- مادر با مهربانی نگاهی به چشمانم كرد و گفت :
- عزیزم!برو لباستو عوض كن و ابی هم به سرو صورتت بزن،من میرم میز رو اماده میكنم.
نفس حبس شده ام را بیرون فرستادم و با بی حوصلگی پله ها روطی كردم،تا به طبقه بالا رسیدم.بعد از تعویض لباس و شستن دست و صورتم به طبقه پایین رفتم.
بوی قرمه سبزی مادر فضای اشپزخانه را پر كرده بود. شكمم از گرسنگی به قار و قور افتاد.مادر بشقاب برنج و خورش را جلوی من گذاشت. با عجله بسم الله گفتم و قاشق رابه طرف دهان بردم.انصافا قرمه سبزی مادر ، هم رنگ و هم طعم خوبی داشت.زیر چشمی نگاهی به او كردم و گفتم:

-شما نهار خوردید؟






لینک دانلود رمان چشمان وحشی در پایین :

cheshmane-vahshi
دانلود رمان عشق و هزار و یک شب

دانلود رمان عشق و هزار و یک شب

رمان عشق و هزار و یک شب



دانلود رمان عشق و هزار و یک شب اثر ر.اعتمادی




بخشی از این رمان :


دختر جوان بیست و چهار ساله ای، با چهره ای بیضی و پوستی سپید، بلند قامت، کفش سپید ورزشی در پا و کیف لوازم تنیس بر دوش، جلو یک ساختمان بلند هجده طبقه در شمال شهر، لحظه ای مکث کرد.
نگاهی به آخرین طبقه ی ساختمان انداخت که با سنگ های تزئینی به رنگ "بژ" در چشم رهگذران جلوه می فروخت.
از آن ساختمان های بلند که تهران در نخستین سالهای دهه ی هشتاد، به تعداد زیاد از شکم خود بیرون داده بود.
ترکیبی از معماری جدید اروپائی با چاشنی اندکی از شیوە معماری قاجاری.
صاحب این ساختمان، کسی جز آقای روشنایی برج ساز معروف و پدر این دختر جوان نبود که باصطلاح غربی ها به ((های رایز)) خود سخت می بالید و هر آپارتمانش با چهارصد متر وسعت به مبلغ سرسام آوری فروخته شده و چندین برج بلند دیگر بنا کرده بود یا در دست ساخت داشت.
آقای روشنائی، یعنی پدر دختری که او را در نهایت سلامت و سرزنده و شاداب می بینیم در آخرین طبقه ساختمان دفتری دایر کرده بود که همە تزئیناتش را در آن روزها که آرایشهای غربی شدیدا تحقیر می شد، از غرب آورده بود و به رخ مشتریان سنگین جیب خود می کشید.
دختر جوان لبخندی لبریز از رضایت بر لب آورد، به تعظیم و کرنش نگهبان جوتن ساختمان پاسخی داد و داخل آسانسوری شد که برای ساکنان دهم به بالا نصب شده بود.





لینک دانلود رمان عشق و هزار و یک شب در پایین :

eshgh-va-hezaro-yek-shab

دانلود رمان میخواهم زندگی کنم

دانلود رمان میخواهم زندگی کنم

رمان میخواهم زندگی کنم


دانلود رمان میخواهم زندگی کنم اثر فاطمه حاجی بنده



بخشی از این رمان :


بازم دیر کردی ؟
- متاسفم اما . . .
همیشه همین رو می گی ، عجله کن داره دیر می شه . به راه افتاد و دوستش او را دنبال کرد . سکوت بین راه حامد را خسته کرد و گفت :
امروز چرا دیر اومدی ؟
سرش را بلند کرد و گفت : تو که می دونی تا شیرم رو نخورم مامان نمی گذاره بیام بیرون .
- مگر تو بچه ای ؟
با ناراحتی گفت : برای مامان بله !
حامد بر سرعت قدم هایش افزود و گفت : سریع بیا که حوصله فریاد های عابدی رو ندارم . همراهش به فکر فرو رفته بود دوست داشت با حامد حرف بزند و از آنچه در تمام مدت آزارش داده بود سخن بگوید اما نمی توانست . حامد بهترین و عزیز ترین فرد زندگی اش بود با این که تمام روز و شبهایش با او می گذشت اما حامد هنوز هم در مورد او چیزی نمی دانست . نزدیک باشگاه برای لحظه ای ایستاد . حامد با تعجب گفت : پس چرا نمی آیی ؟
خندید و گفت : می خوام خودم رو برای فریاد های آقای عابدی آماده کنم






لینک دانلود رمان میخواهم زندگی کنم در پایین :

mikhaham-zendegi-konam

دانلود رمان لیلا

دانلود رمان لیلا

رمان لیلا




دانلود رمان لیلا اثر ماندانا رفیعی





بخشی از این رمان :




با عصبانیت تمام در را بستم و از منزل خارج شد
بغض گلویم را گرفته بود و گریه امانم را بریده بود. حرفه های مادر است. گوشه کنایه های پدرم و مسخره کردن های برادرم ذهنم را مشغول کرده بود آزارم میداد و تمام وجودم را می سوزاند. این همه مانع بر سر راهم ایستاده بودند و من می خواستم همه و همه را بشکنم. و جلو بروم ولی. ولی .... نمی توانستم ان موقع حدود بیست و سه یا بیست و چهار سال بیشتر نداشتم. اگر می خواستم دور همه را خط بکشم و از انها جدا شوم نه پشت و پناهی داشتم نه آینده ای نه ..... نه هیچ چیز. من بچه دردانه ای بیش نبودم. با وجود اینکه لیسانس داشتم و سربازی برایم خیلی سخت نبود ولی حاضر به رفتن سربازی هم نبودم. هیچ جا استخدامم نمی کردند هر ماه پول تو جیبی ام را هم پدر می داد. این تنها ضعف من بود که در آمدی نداشتم و اگر می خواستم در آمد خوبی داشته باشم. یا باید اول به سربازی می رفتم یا اینکه در شرکت پدر استخدام می شدم ولی هیچکدام برای من قایل انجام دادن نبود من می خواستم با دختری ازدواج کم که پدر و مادرم او را ادم حساب نمی کردند اگر با او ازدواج می کردم خانواده طردم می کردند و در این حالت باید روی پای خود می ایستادم و خرج زندگی را در می آوردم ای کاش .. ای کاش ... سربازی ام را رفته بودم ولی چاره ای نبود گیج شده بودم






لینک دانلود رمان لیلا در پایین :

leyla
دانلود رمان شبهای تهران

دانلود رمان شبهای تهران

رمان شبهای تهران



دانلود رمان شبهای تهران اثر غزاله علیزاده





بخشی از این رمان :



نزدیک شش سال میان نوشهر و محود آباد بانویی آسوری مهمانسرایی را اداره می کرد. خوراک ماهی لذیذ و مشهوری داشت. با بستنی های تمشک وحشی، پسته و بادام و توت فرنگی که در اتاق دربسته ترکیب می کرد، از فوت و فن کار کسی با خبر نبود و با خامه های مخروطی محصول شیر گاوهای هولشتاین که در سراسر باغ ازادانه می چرخیدند آنها را زینت می داد است.
بنای مهمانخانه یا نمای سفید و شیروانی سفال اخرایی که سایه روشنی چون فلس ماهی دشت پشت ردیف درختان اشن و زبان گنجشک، در انتهای جاده ی پرپیچی دور از نظر می ماند. حوالی غروب سواری های بزرگ و تیره رنگ می آمدند ودر صحن شن پوش توقفگاه. مهمانان جدی را که غالبا پیشخدمتی برای حمل و نقل باز و ذکر کوچک فرار همراهشان بود پیاده میکردند.
سراسر شب پیش می بارید و آفتابی شده بود. از صبح، نسیم گرمی که از روی امواج دریا برمی خاست پرشکوفه ها را بر سر و دوش مسافران که در باغ قدم می زدند افشان می کد و در زمین رگی می تپید که دسته دسته علفها، بنفشه های وحشی گلها را بیرون می داد. مردی جوان و بانویی سالخورده بر نیمکتی کنار چمنزار و زیر سایه ی درخت نارنج نشسته بودند بانوی سالخورده پتوی نازکی را با خانه های دودی و زرد بر زانوان لاغر گسترده بود و دسته ی چتری بسته را با انگشتانی بلند و استخوانی چون پنجه ی پرندگان و مزین به انگشترهای یاقوت و الماس محکم فشار می داد و از پشت عینکی با دوره های مطلا گردش کنندگان را زیر نظر گرفته بود. هم صحبت او که گاه در جوانب جمله های پیرزن سری تکان می داد پسری جوان با چهره ای گیرا و بیش و کم افسرده بود. بیست ساله می نمود وبا شگفتی ای کودک وار به دسته های مردم وچشم انداز روشن نگاه می کرد و از خانم مطالبی نامرتبط می پرسید. بانو پس از مکثی کوتاه به روشنی پاسخ می داد، و چهره پسر جوان بیانگر رضایت او بود ... با اشتیاق پرسید: «؟ مثل اینکه دخترها از گذشته مستقل ترند»







لینک دانلود رمان شبهای تهران در پایین :

shabhaye-tehran

دانلود رمان همخونه

دانلود رمان همخونه نوشته مریم ریاحی

 

َهم خونه

 

نام کتاب :  همخونه

نویسنده : مریم ریاحی

ناشر :  پارس بوک

زبان کتاب :  فارسی

تعداد صفحه :  229

قالب کتاب : PDF

حجم فایل :  4,750  Kb

توضیحات :   رمان هم خونه داستان زندگی دختر جوانی است که بنا به خواست پدرخوانده خود به صورت شش ماهه موقتا با پسر او ازدواج میکند تا مانند دو همخونه در کنار هم زندگی کنند و در مقابل ثروت پدر به صورت نصف نصف بینشان تقسیم شود. این دو زندگی خود را در کنار هم آغاز میکنند.در حالیکه دختر جوان رفته
رفته به پسر علاقمند می شود و…

 

 


دانلود رمان زن قراردادی

دانلود رمان زن قراردادی

رمان زن قرار دادی




دانلود رمان زن قرار دادی اثر مهری رحمانی




بخشی از این رمان :


کتاب را بست داشت فکر میکرد که شب بهترین قسمت روز است نه صدایی نه قانونی نه منعی همه چیز در اختیار خودش بود. روی زمین دراز کشید بدنش را کش و قوس داد. ماه از پنجره به رویاهایش ریخت. تلفن زنگ زد
وقتی حرفهام تموم شد با لحنی که رنگ موعظه داشت گفت: ما دنبال فوق العاده هستیم در حالیکه فوق العاده ای در کار نیست.
نمیدونم چه جوابی دادم ولی خوب میدونم وقتی گوشی رو گذاشت فهمید که به من دروغ گفته چون از تاسف خزیده در صداش بوی یک انتظار سرخورده می اومد. مطمئنم وقتی که این حرفو زد سوز این انتظار توی چشماش سرخ و مرطوب شده بود چون در لحن صداش نه تنها حسرت بلکه بغض کهنه ای پس رفته بود ولی نه اونقدر که من نفهمم. انتظار چیزی چیزی مثل حسی شبیه اتفاقی ساده با طعمی فوق العاده است.






لینک دانلود رمان زن قرار دادی در پایین :

zane-gharadadi

دانلود رمان وادی عشق و گناه

دانلود رمان وادی عشق و گناه

رمان وادی عشق و گناه



دانلود رمان وادی عشق و گناه اثر م. پریزن (جیمن)




بخشی از این رمان :



هنگامی که چشم هایش ادامه ی شعر را تار دید،دل آزرده کتاب را بست و نگاهی به عکس شاعره ی کتاب انداخت که دیدگان سیاهش را به مخاطب دوخته بود.او فورغ فرخزاد را شاعره ای توانا یافته بود.فروغ تنها شاعری بود که توانسته بود تا اعماق روح او نفوذ کند
شعرهایش به وی آرامش می داد.از این رو،دیوان شعر فروغ همیشه و همه جا همراه لحظه لحظه ی او در جاده ی سرنوشتش بود.از مطالعه اش خسته نمی شد،ولی امروز در این عصر دلگیر پاییزی،نه چشمهای منتظرش توان خواندن داشت و نه گوش های مراقبش توان شنیدن،چرا که در انتظار شنیدن صدای پایی اشنا بود و چشم هایش خیره ی دیدن تصویری خیال برانگیز بود.
چند دقسقه ای از موعد مقرر گذشته بود،ولی اثری از آن که شیون انتظارش را می کشید نبود.هراسان از روی نیمکت بلند شد و اندکی در اطراف رژه رفت.




لینک دانلود رمان وادی عشق و گناه در پایین :

vadi-eshgh-va-gonah

دانلود رمان رقص در خاطره

دانلود رمان رقص در خاطره

رمان رقص در خاطره



دانلود رمان رقص در خاطره اثر مریم عباس زاده





بخشی از این رمان :



شبی مرموز و رویایی بود، ماه نقره می پاشید و ستاره ها می رقصیدند، شاپرکی تنها، سرگردان به اینسو و آن سو پرواز می کرد و آغوش امن گلی را می طلبید، در نهایت بعد از دقایقی شاخه گل سرخی او را دعوت و آغوش به رویش گشود.
لحظه ای کمیاب وصال شاپرک سرگشته و گل زیبا شکوفه لبخندی را روی لب های دختر جوانی که شاهد این صحنه ی ناب بود، رویاند. گره ی سنگین ابروانش باز شد و بالاخره پس از اعتها عضلات منقبض بدنش نرم شد. آهی کشید و شنل خوش بافت شیری رنگش را بیشتر به دور خود پیچاند، شنلی مثلثی که ریشه های بلندی داشت. هنر دست مادربزگ نازنینش که مثل جان عزیز و گرامیش می داشت.
کمی بدن خود را به سمت جلو متمایل و تاب با صدای جیر جیر شروع به حرکت کرد. نگاهش خیره و ثابت به روی گل ماند، در تعجب از این که در سرما و در این فصل این گل طراوت و شادابی خود را چگونه حفظ کرده؟!
شانه بالا انداخت و سعی کرد فکرش را به چیز دیگری معطوف کند، اما به چه؟
از روی تاب بلند شد، سوز و سرما آزارش می داد، اهمیتی نداد. شروع به قدم زدن کرد، هر جا که قدم می گذاشت توده ای برگ خشک زیر پایش صدا می کرد و خرد می شد.






لینک دانلود رمان رقص در خاطره در پایین :
raghs-dar-khatere

دانلود رمان رنگ سرخ عشق

دانلود رمان رنگ سرخ عشق

رمان رنگ سرخ عشق




دانلود رمان رنگ سرخ عشق اثر ر. اعتمادی



بخشی از این رمان :


ساعت دقیقا یازده شب بود.نخستین باران پائیزی چهره غبارآلوده وچرک تهرانم رابا نم نم شاعرانه اش می شست.آسفالت خیابان پهن وعریضی که هتل شرایتون رادر آغوش رطوبت زده اش می فشرد سخاوتمندانه انعکاس نور فلورسنت ها را درمعرض نمایش می گذاشت.خیابان کاملا خلوت به نظرمی رسید جزچند اتومبیل گرانقیمت وتاکسی های مخصوص هتل هیچ عابری به چشم نمی آمد.دراین لحظه یک مذد همراه با دختری جوان ازحلقه درشیشه ای هتل بیرون آمد.مرد سی وسه چهارساله بلندقامت وشیک پوش بود ونرمشی که مخصوص ورزشکاران رشته های مدرن ورزشی است درحرکاتش دیده می شد اوبا ادب وفروتنی خاص مردان امروزی دخترهمراهش رابه سمت اتومبیل تویوتای شش سیلندرش هدایت کرد.دخترهمراهش هم بلند قامت وشاید دوسه سانتی متر ازاو کوتاه تر می زد. کشیده وظریف بود بااینکه روپوش بلندی برتن داشت تناسب اندامش برای هردختریا بانوی جوانی هم غبطه انگیز بود.بی جهت نبود که همکاران ودوستان دانشجویش در دانشکده معدن به او لقب پری داده بودند. شاید هم حق باهمشاگردیهایش بودبه خصوص که حرکات نرم ولطافت رفتارش هم باخلق وخوی متعادل او هماهنگی داشت.پری باهمه ظرافت ولطافت ظاهری اش روی صندلی جلو اتومبیل نشست و مردجوان اتومبیل رابه حرکت انداخت وخیلی زود وار خیابان قدیمی وپردرخت تهران ولیعصر شد.اوبرای تکمیل فضای شاعرانه این دیدار شیرین شبانه دکمه ی سی دی اتومبیل رافشرد وآهنگ نرم واحساساتی غریبه ای در نیمه شب با صدای مشهور خواننده ی قرن20 فرانک سیناترا که مناسب آن شب رویا برانگیزشان بود درفضای اتومبیل پیچید.مردجوان نگاه کاملا شناخته شده آدمهای عاشق به نیمرخ ظریف همراهش انداخت ونیم نگاهی به آینه عقب اتومبیل.بله! اتومبیل بنزی که چندشب بود اورا باسماجت آمیخته با پررویی تعقیب می کرد باحفظ یک فاصله 50 60متری بدنبالش راه افتاده بود.مرد بی آنکه خونسردی اش رااز دست بدهد دوباره نگاهی عاشقانه به مسافر زیبا ونرم ولطیفش انداخت وبالحن بسیار خودمانی گفت:نسیم!






لینک دانلود رمان رنگ سرخ عشق در پایین :

range-sorkhe-eshgh

دانلود رمان سرمه

دانلود رمان سرمه

رمان سرمه

   



دانلود رمان سرمه اثر ناهید سلیمانخانی





بخشی از این رمان :


با هزار دردسر یک صندلی خالی در پشت ستونِ پهنی در انتهای سالن پیدا کردم و نشستم.از آنجا ورودی مسافران پیدا بود. تابلوی نمایشگر اطاعت پرواز هم در سمت راستم قرار داشت.با آنکه میدانستم کسی به استقبال او نمی آید، عینک دودی پهنی زده بودم تا شناخته نشوم. چشمم به ورودی بود و دلم زیر و رو میشد. هواسرد بود، اما انگار همه بخاری های موجود در سلولهای بدنم به طور ناگهانی از زیر پوستم بیرون زده بود که داشتم شُرشُر عرق میریختم. دلواپسی موهومی به دلم چنگ میزد و حال خودم را نمی فهمیدم. سردر نمی آوردم سرخوشم یا دلتنگ! شاید از تصمیم ناگهانی خود غافلگیر شده بودم که پس از سالها آزار یکهو دلم هوای دیدنش را کرده بود.
تا تلفن همراهم زنگ زد در کیفم را باز کردم و دکمه خاموش ار فشار دادم، دلم نمیخواست تمرکزم به هم بریزد یا کسی چیزی بگوید که مردد شوم. حرکات ِچشم انتظارات در پشت دیوار شیشه ای بلند شبیه افکار من بود. سردرگم و گیج .جیغ و داد بچه ها بیداد میکرد. با آنکه تصمیم گرفته بودم که گذشته فکر نکنم گریز از خاطرات تلخ و شیرین که عمری عذابم داده بود کاری سخت و ناممکن به نظر می رسید.






لینک دانلود رمان سرمه در پایین :

sorme

دانلود رمان ماه عسل

دانلود رمان ماه عسل

رمان ماه عسل




دانلود رمان ماه عسل اثر حامد احمدی





بخشی از این رمان :


هر زمان كه دلم می گرفت، دوست داشتم كه به درون حیاط بروم. آنجا كه فضای بازی دارد. دست هایم را باز كنم. و ناگهان غیب شوم.
و زمانی بعد، در هندوستان ظاهر شوم. در دهكده ای. در جایی كه دختری باشد، تنها و درمانده.
به پیش او بروم. مرا در آغوش كشد. و آنگاه، با هم باشیم. تا صبح.
و او شاد شاد باشد از آن آشنایی.
و من مریض شوم.
مریضی ام، یك هفته ای به طول بیانجامد و او تمام هفته را بر بالینم بنشیند، به این امید كه روزی برخیزم و دوباره با هم باشیم و دوباره از با هم بودنمان، شاد شویم."
بعد از اینكه این جمله ها را گفت، اتاق را با كشیدن پرده هایش، در سیاهی فرو برد. تا اینكه چند لحظه بعد آباژوری روشن شد.







لینک دانلود رمان ماه عسل در پایین :

mahe-asal

دانلود رمان پریا

دانلود رمان پریا

رمان پریا




دانلود رمان پریا اثر فهیمه رحیمی



بخشی از این رمان :

از روزی كه در محله دیو تنوره كشید و سر به آسمون سایید.ادمهای بی ریا و صمیمی هم در آتش تندر سوختند وجان به در برده ها بره معصوممهربانی و رافت را به پای غول قربانی كردند تا صباحی بیشتر از این عروس هزار چهرهكام گیرند . چهره ها رنگ باخت و لبخندها به بیرنگی نشست الفاظ ساده و صمیمی زیركلمات پر طمطراق و سنگین له شد و نابود شد . درختان كهنسال اره و جوی از وحشتدامنش خشك شد و ...
پریا كجا بودی دیر كردی؟
دنبال نون حلال شایدم اقبال و شانس.
بس كن پریا!باز هم كه داری هزیون می گی!
هیس جواد گوش كن صدای آوازی میاد كه اركستر نداره.
به جای این حرف ها بگو تو بقچه چی داری؟
قیمه زعفرونی تو نایلونه بازش كن ! پیش از این كه بازش كنیمی خوای بدونی از كجا واز كی رسیده؟
موقع خوردن گوش می كنم فعلا كه خیلی گشنمه!
رفته بودم اون بالاها دلم گرفته بود بفهمی نفهمی نور كوچكیته دلم روشن بود ویه صدا مدام زیر گوشم وزوز می كرد كه شاید...





لینک دانلود رمان پریا در پایین :





parya

دانلود رمان زر کبود

دانلود رمان زر کبود

رمان رز کبود



دانلود رمان رز کبود اثر فهیمه رحیمی




بخشی از این رمان :


مات و مبهوت چشم به دهان پسرعمو رسول دوخته بود که داشت با آب و تاب خبر معاون سیاسی شدن آقا نعیم را تعریف می کرد و از او متعجب تر خانم و آقای رازقی بودند که با نگاه ناباور خود به رسول چشم دوخته بودند. نعیم و معاون سیاسی؟! رسول وقتی از سخن باز ایستاد رو به عمویش کرد و پرسید:
ـ شما هم باورتان نمی شود بله؟
عمو گفت:
ـ در کارآیی او که شک نداریم اما چطور بی خبر و بی مقدمه؟
رسول با صدا خندید و گفت:
ـ اگر غیر از این بود جای تعجب داشت. برای نعیم هم شب جادویی به وقوع پیوست و یک شبه معاون شد.
خانم رازقی گفت:
ـ چند روز دیگر هم می شنویم که او با دختری از بزرگان مملکتی ازدواج کرده.
رسول گفت:








لینک دانلود رمان رز کبود در پایین :






r-oze-kabod

صفحات سایت
تعداد صفحات : 4

درباره سایت

About Us





مدیر سایت:

موضوعات

Category

لینک های سایت

Links
تبلیغات متنی

جدید ترین مطالب

Recent Posts

دانلود اهنگ شاد دانلود رمان عاشقانه بدون سانسور سیستم وبلاگدهی خرید هاست لینوکس طراحی چتروم در تبریز کانکس مسکونی ارزان ثبت شرکت ارزان قیمت بیت کوئین سایت طراحی ازاد طرح دانلود بازی بدون سانسور دانلود والپیپر عاشقانه جدید دانلود فیلم خارجی دانلود کلیپ خنده دار آشپزی ایرانی عکس نوشته های عاشقانه دانلود نرم افزار 2017 اطلاعات پزشکی پنل اس ام اس انجمن تفریحی حد و حدود دکوراسیون داخلی اداری مجله پوست و مو رابطه جنسی در دوران عقد سایت قرانی دانلود موزیک جدید عکس و بیوگرافی دانلود بازی انلاین دنا موو دانلود نرم افزار سایت سرگرمی تکناز شلوغ چت الوند وب فیلم ایرانی 96 تور اروپا ارزان مجله خودرو خارجی بازی اندروید رایگان دانلود اهنگ قدیمی دعای خواب قیمت مسکن دعا برای پولدار شدن خبرگزاری بورس دانلود اهنگ ایرانی دانلود عکس متن دار دانلود نرم افزار اندروید 2017 بای کاسیو اخبار روز ایران و جهان سایت تفریحی و سرگرمی دانلود آهنگ جدید احسان خواجه امیری ضرب المثل های خنده دار دانلود بازی چند نفره اندروید قیمت انگشتر جواهر سایت ماشین خودرو برلیانس محصولات ورزشی دانلود کلیپ آموزش رقص دانلود نرم افزار تلگرام دانلود عکس عاشقانه اخبار سیاسی اس ام اس آرزوی سفر خوش آلاله چت مجله غزاله دانلود عکس اس ام اس تولد عاشقانه دانلود والپیپر اچ دی دانلود آزمون رشته ریاضی دانلود نرم افزار دوست دختر یابی دانلود نرم افزار حسابداری رایگان تعرفه طراحی چت روم پایگاه خبری دانلود کتاب آموزش سحر و جادو قیمت خط موبایل ثابت مدل مانتو تنگ و کوتاه نمونه سوالات تافل دعا ثمانین ایه دانلود کلیپ جنیفر لوپز مدل لباس پاکستانی |ساخت وبلاگ |اواکس بلاگ |خرید بک لینک| رپورتاژ آگهیدانلود موزیک ایرانی سایت تفریحی سرگرمی سایت تفریحی سرگرمی

جستجو
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
امروز :
آخرین بروز رسانی :
نویسندگان
امکانات جانبی
§عنوان سایت شما§
چند سطری در مورد سایت شما
برای سفارش تبلیغات کلیک کنید.
WWW.YourSite.IR
§عنوان سایت شما§
چند سطری در مورد سایت شما
برای سفارش تبلیغات کلیک کنید.
WWW.YourSite.IR
پایان نامه حسابداری دانلود پایان نامه مرجع دانلود پایان نامه های ارشد پایان نامه های ایران داک مقاله و پایان نامه ارشد پایان نامه ها دانلود پایان نامه ارشد مرجع دانلود پایان نامه های ارشد رشته عمران دانلود فایل پایان نامه 
سایت دانلود پایان نامه پایان نامه ارشد پایان نامه مدیریت پایان نامه کارشناسی گل و گیاه سرویس وبلاگدهی وردپرس درج بک لینک دائمی رایگان پایان نامه برق پایان نامه رایگان بهار فایل پایان نامه ارشد روانشناسی ارشد فایل
اصیل فایل دانلود پایان نامه ارشد دانلود پایان نامه ارشد همه رشته ها دانلود نمونه سوال دکتری پایان نامه ارشد حقوق پایان نامه پایان نامه شیمی پایان نامه عمران پایان نامه کامپیوتر پایان نامه اقتصاد پایان نامه پایان نامه ارشد صنایع
پایان نامه زبان پایان نامه ارشد پایان نامه کشاوری پایان نامه تاریخ پایان نامه های ارشد فروش آنلاین نهال پایان نامه حقوق